انا لله و انا الیه راجعون
به فرمان خدا آمده و به سوی او رجوع خواهیم کرد
قاعده بازی
روز- خارجی- ساختمان درمانگاه
دوربین از بالا تابلوی درمانگاه را نشان میدهد
((درمانگاه خیریه ابرار))
و آرام آرام پایین می آید و درقاب تصویر مرد جوانی وارد ساختمان درمانگاه می شود.
روز- داخلی – ادامه
مرد جوان با منشی درمانگاه صحبت می کند
مرد جوان: خانم ببخشید شما در جریان این نوشته روی دیوار هستین؟
منشی: کدوم یکی ؟ این همه نوشته روی دیواره؟
مرد جوان: همون که به کلیه نیاز دارن با گروه خونی A+
(( به یک کلیه با گروه خونی A+نیازمندیم ما را ناامید نکنید))
منشی: مگه شما A+ هستین؟
مرد جوان: بله شماره تماسی ازاونها ندارین؟ مثل این که روی شمارشون خط کشیدن.
منشی: چه آدمای بدی حتما منظوری داشتن ، شما هنوز خیلی جوونید آقا بذارین یکی دیگه این کارو بکنه.
مرد جوان: دارین یا ندارین؟
منشی: دارم یه دقیقه صبر کنید
روی یک تکه کاغذ دو شماره تلفن می نویسد وبه مرد جوان میدهد
منشی: بالایی مال اوناس پایینی مال منه اگه کاری داشتین روز یا شب زنگ بزنین در خدمتم. راستی اسمتون؟
مرد جوان: خداحافظ
شب- خارجی- جلوی در یک خانه
مرد جوان زنگ در را فشار میدهد و سیگارش را زیر پا خاموش می کند. پیر مردی در را باز می کند.
پیر مرد: بفرما
مرد جوان: سلام اگه یادتون باشه ظهر باهاتون صحبت کردم در مورد کلیه.
پیرمرد: بفرما تو بفرما خوش اومدی یاالله
شب- داخلی- ادامه
مرد جوان و پیر مرد هر دو روی زمین نشسته اند دختر بچه ای چای تعارف می کند
پیرمرد: وضع زندگی خیلی خراب شده منو و یک حقوق بازنشستگی با 9 سر عائله باید یه جوری بتونم شکم اونا رو سیر کنم.
مرد جوان: بله حالا کدومشونه که کلیه نیاز داره؟
پیرمرد: فرقی هم می کنه؟ نیت مهمه آقا جان بچه من نشد کسایه دیگه درست نمی گم؟
مرد جوان: بله ، ببین بابا جان من کاری که دارم می کنم فقط برای رضای خداس نمی خوام کسی از این موضوع خبر دار بشه.
پیرمرد: خیالت راحت باشه هیچکی از این جریان باخبر نمیشه؟ چقدری قیمتتونه؟
مرد جوان: هیچی
پیر مرد: راست میگی خدا خیرت بده جوون انشا الله عاقبت به خیرشی.
پیر مرد: دوست داری ببینیش؟
هرد و با هم از اتاق خارج می شوند و وارد زیر زمین خانه می شوند. دختر جوان فلجی روی صندلی چرخ دار نشسته و جلوی او یک کامپیوتر روشن است.
پیرمرد: دخترمه با اینکه فلجه ولی مغزش خوب کار می کنه
دختر فلج چند برگ کاغذ به مرد جوان میدهد
دور بین از بالای سر مرد جوان آرام ارام به او نزدیک می شود و روی کاغذهای در دست مرد زوم می کند. مرد یکی یکی آن را ورق می زند.
((به یک عدد کلیه با گروه خونی A+ نیاز داریم))
(( نیازمند مهرتان هستیم به یک عدد کلیه با گروه خونی O+))
(( کمک کنید یک دختر بچه 8 ساله به کلیه نیاز دارد با گروه خونی B))
(( مهربان باشید کلیه با گروه خونیO- ))
پیرمرد: عرض کردم نیت مهمه آقا جان بچه من نشد کسایه دیگه ، دخترم یه کلیه دیگه با گروه خونی A+ اضافه شد خدایا شکرت.
دوربین روی صورت مات و مبهوت مرد جوان فیکس و تصویر سیاه می شود.
* دوباره می بویم از تو گل ، به میل نسل جوان تو...
*کافه گاندی(۴): خواندن کتاب جذاب ((چهار افسانه شاملو: نگاهی به چهار شعر عامیانه احمد شاملو)) نوشته محمد حسین نوری زاد و تماشای فیلم های ((آخرین تانگو در پاریس)) ساخته بی نظیر برناردو برتولوچی و(( ویکی کریستینا بارسلونا ))ساخته وودی آلن.
* زیباترین و صادقانه ترین نوشته ای که تا به امروز در باب انتخابات ایران خوانده ام.
محمد امین عابدین
خرداد ۸۸
+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت
11:11 |