*ششمین ترانه
به ایمان عابدین و رویاهایش
سرریز از رویا
در شب یلدا
من وتو تنها
تا مرز فردا
بلند شو از جا
بانوی زیبا
برقص با من
بر لب دریا
کار من و تو
خلق ترانه
بوسیدن هم
تا بی کرانه
جای من و تو
کنج ستاره
اونجا که خورشید
نوری بکاره
ته ذهن من
به تو رسیدن
فکرهای ممنوع
شب های روشن
عشق منی ، تو
دوستت دارم
وسط تانگو
دوستت دارم
کسی مثل من
عاشق تو نیست
اون که می فهمه
معنای تو چیست
خوش بوترین عطر
شیرین ترین زن
نایاب ترین گل
در سینه من
وقت دیدنت
بال در می یارم
شب تو رختخواب
تا صبح بیدارم
دامن مخملی
گیسو حنائی
شبیه خودِ
اینگرید برگمنی
عشق منی ، تو
دوستت دارم
وسط تانگو
دوستت دارم
* شب ، جاده همدان - اهواز در کنار مهدی علاقمند. کلمات بی اختیاردر ذهنم آبستن ترانه می شوند. یاد نام آلبوم استاد شجریان می افتم (( شب ، سکوت ، کویر)) به اینجا ترانه که می رسم: کارمن و تو / خلق ترانه/بوسیدن هم / تا بی کرانه ، قلب ترانه ام می ایستد و دوباره دراهواز به تپش می افتد و به آنجا که دلش می خواهد پرواز می کند. فیلم کازابلانکا را با مهدی و کیوان می بینیم و الهام می گیرم برای ترانه بعدی.
*شب یلدا آمد و جای مادر بزرگ هایم تاج طلا( مامان تاجی) و ملوک (مامان بزرگ) خالی است و حسرت هندوانه خوردن دوباره با آنها تا آخرعمر بر دلم خواهد ماند.
محمد امین عابدین
آذر ۸۷


