تبليغاتX
شب‌های روشن

روی دیوارنوشته بود

زندگی...

ادامه دادم

شبیه رویاهایم نشد.

 

 

                                                                    محمد امین عابدین

                                                                                                                        آبان ۸۷

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 11:38 |

*نهمین ترانه

به عالیجناب لوئیس بونوئل

سینما

جای

خوبه

وعده گاه

برای

کشف

حس

عاشقا

رقص تو

بهترین

فیلم کوتاه

نبض تو

موسیقی

دریا

دلبرم

حال ما را بجوی

از جهان

دست ما را بشوی

عشق من

نازانگشت تو

طعم تو

عسل ناب من

کم نشو

از شب و خاطره

هم نفس

ای گل باکره

لمس تو

اول

عاشقی

دست تو

عصای

ساحری

 

قرارمون

سینما تک پاریس

آخرین هفته فصل پاییز

ساعت 1 نیمه شب

روی سکوهای پرسپولیس

 

یادته

روزای

شاعرانه

گفت و گو

زیر بارونه

ترانه

دم به دم

با همیم و تنها

دل به دل

عاشقیم و شیدا

من توام

تو منی

همیشه

مثل ما

هیچکی

ما نمیشه

گل بده

زیر نور خورشید

دل بکن

از سراب تردید

چهره شو

مثل مونالیزا

دل ربا

شکل برج پیزا

 

قرارمون

سینما تک پاریس

آخرین هفته فصل پاییز

ساعت 1 نیمه شب

روی سکوهای پرسپولیس

 

 

*دل ترانه:عاشقانه هایم را جمع می کنم و تا می توانم در جهان گسترده رویاها پرسه می زنم و حاصل این خیالبافی های بی وقفه این ترانه می شود. گاهی فکر می کنم آیا بدون رویا زندگی در این جهان پرسوء تفاهم و متناقض امکان پذیر بود؟ و با این فکر دوباره به کلبه آرزوهایم بازمی گردم...

 

 

                                                                                    محمد امین عابدین

                                                                                                                      آبان۸۷

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 12:21 |

*ایثار (1986)

تیتراژ: بر زمینه ی پرده ی نقاشی لئوناردو داوینچی "ستایش شاهان مجوس" و بخشی از "مصیبت به روایت متا " از باخ شنیده می شود.

پدر و پسری درختی خشک را کنار دریاچه ای می کارند. پدر ، الکساندر استاد سابق تاریخ هنر است و پسرک پنج ساله اش دوران نقاهت پس از عمل جراحی گلو را می گذراند و هنوز قادر به سخن گفتن نیست. الکساندر برای پسرک حکایت راهبی بودایی را تعریف می کند که درختی خشک را بر ارتفاع کوهستانی کاشت. همه روز آن را از سر ایمان آبیاری کرد تا عاقبت پس از سالها درخت سبز شد. در میان این حکایت از اندیشه ی بازگشت جاودانه نیچه یاد می کند و تاکید دارد "که مرگ وجود ندارد تنها ترس از مرگ هست". صحبت های او در یک نما – سکانس طولانی از ساحل دریا تا دل جنگلی زیبا ادامه می یابد.

با آغاز طوفان آنان به خانه باز می گردند در حالیکه در راه ویکتور پزشک جوانی که پسرک را عمل کرده و اتو پستچی جزیره ای که خانه ی الکساندر در آن قرار دارد به آنها برخورد می کنند. الکساندر به همراه همسرش آدلایید ، دختر نوجوانش مارتا ، دو مستخدمه و پسرکش زندگی می کنند. قرار است که شب اتو و ویکتور به دیدن آنها بیایند تا سالگرد تولد الکساندر را جشن بگیرند.غروب همگی گرد هم جمع شده اند اما تلویزیون با پخش سخنرانی نخست وزیر از آغاز جنگ جهانی اتمی خبر میدهد و صدای گذر بمب افکن ها خانه را می لرزاند. آدلایید دچار بحران عصبی ناشی از هراس می شود و ویکتور به او مسکن تزریق می کند.

شب بحران آغاز می شود. اتو به دیدار الکساندر می آید به او می گوید که کلید نجات همگان از جنگ اتمی در نزدیکی اوست(( با ماریا)) . پیشتر ، الکساندر در نیایش به درگاه خداوند وعده کرده بود که اگر خداوند خطر جنگ را از میان بردارد او با ایثار هر چه که دارد( سوزاندن خانه اش ، جدا شدن از پسرو خانواده اش، لال شدن خود خواسته اش) از مواهب زندگی بگذرد. الکساندر پیشنهاد اتو را هرچند که در آغاز جدی نمی گیرد ، عاقبت انجام میدهد . به دیدار ماریا می شتابد ، ماریا نخست او را از خانه خود می راند اما عاقبت با محبتی مادرانه در آغوشش می گیرد.

صبح روز بعد خطر جنگ اتمی از میان رفته است الکساندر باید به عهد خویش وفا کند. پسرک برای آبیاری درخت خشک به کنار ساحل رفته است . آدلایید و دیگران برای گردش به جنگل رفته اند و خانه خالی است. الکساندر خانه را به آتش می کشد و در یک نما- سکانس طولانی خانه می سوزد ، آمبولانسی سر می رسد و الکساندر را با خود می برد. در واپسین صحنه ، پسرک درخت خشک را آبیاری می کند سپس زیر آن دراز می کشد و عاقبت به سخن می آید ، می پرسد :

" در آغاز کلمه بود" ... چرا پدر ؟ و فیلم با نمایی از شاخه های خشک درخت که به گمان الکساندر اگر همه روز از سر ایمان آبیاری شود، عاقبت روزی سرسبز خواهد شد به پایان می رسد. آفتاب می درخشد و آب های دریاچه نورانی شده اند با موسیقی باخ و واژه های :" به پسرم آندریوشا . با امید و اعتماد/ آندری تارکوفسکی".   

 

 

*آخرین ساخته آندری تارکوفسکی فیلم ساز بزرگ روسی.

* منبع: ماهنامه سینمایی فیلم شماره ۶۱.

*در راستای حمایت از محسن چاووشی سی دی اصلی آلبوم یه شاخه نیلوفر را تهیه کنید.

 

 

                                                                                محمد امین عابدین

                                                                                                                 آبان ۸۷

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در شنبه یازدهم آبان 1387 و ساعت 14:28 |

*رویای سبز

به منیژه حکمت

روز- خارجی- دفتر انجمن رویای سبز

بیژن از ماشین پیاده می شود و وارد ساختمانی می شود. دوربین روی تابلوی نصب شده جلوی در ورودی ساختمان زوم می کند:

دفتر انجمن رویای سبز((NGO)) .

کات.

روز – داخلی – ادامه

تعدادی بیشماری زن و تعداد معدودی مرد دورهم نشسته اند و زنی که گویا مسئول انجمن است برای آنها سخنرانی می کند.

زن سخنران: مسئله مهم در این لایحه این است که در واقع چند همسری را در جامعه ترویج می‌کند. گذشته از مواد دیگری که در آن از جمله در مورد طلاق و در مورد حضانت وجود دارد و من راجع به آنها نمی‌خواهم الان صحبت بکنم. ولی این مسئله نباید فراموش شود که ترویج چند همسری بزرگترین صدمه‌ای‌ست که به وجود یک خانواده‌ی مدرن امروزی می‌زند. چرا که ما در خانواده در واقع ترکیب زن و شوهر و فرزندان را داریم. حال اگر از بعد جامعه‌شناسی بخواهیم نگاه بکنیم این لایحه اصلا باعث برهم خوردن نقش‌هایی‌ست که ما امروز برای پدر و مادر، زن و شوهر و فرزندان در نظر می‌گیریم. یعنی این قانون ،خانواده‌ ای ازهم گسیخته را بوجود می‌آورد و نقش دوگانه‌ی مرد باعث برهم خوردن روابط معقول در یک خانواده می‌شود . ما در جامعه‌شناسی بهرحال به این می‌گوییم خیانت در زندگی زناشویی. چطور می‌شود که قانون خیانت را به صورت رسمی ترویج ‌کند...

بیژن از دور نظاره گر است. با تلفن همراهش به منیژه که در جمع نشسته زنگ می زند.

بیژن: سلام

منیژه: سلام کجایی؟

بیژن: پشت سرت.

منیژه بر می گردد و او را می بیند.

منیژه از جایش بلند می شود ، به سمت بیژن می آید ، با او دست می دهد و با هم از آنجا دور می شوند.

کات

 روز – داخلی – توی ماشین

سکوت فضای ماشین را پر کرده است.

بیژن: چی میگن اینا؟ دنبال چی هستن؟

منیژه: دردِ دل.

بیژن: این مملکت درست بشو نیست. اوضاع خیلی وخیم تر از این حرفاس. حقوق بشر ، حقوق خانواده ، حقوق زنان...

منیژه: حالا کجا می ریم؟

بیژن: می ریم یه جایی که چهار کلام حرف درستو و حسابی بشه زد

منیژه: همون جای همیشگی ، به یاد روزهای خوب دانشگاه.

کات.

شب- داخلی- کافه

منیژه و بیژن روبروی هم نشسته اند.

منیژه: لغو مواد این لایحه برای ما خیلی مهمه بیژن درکم کن ولی ترکم نه . دوست دارم اگر موفقیتی واسه م به دست بیاد تو پیشم باشی ، تو رو با خودم شریک کنم. ما شبانه روز داریم تلاش می کنیم تا جلوی تصویب این لایحه رو تو مجلس بگیریم. اگه چیزی نگیم دق می کنیم.می فهمی؟

بیژن پک عمیقی به سیگار می زند و از جیب پالتویش پاکتی درمی آورد و روی میز می گذارد.

بیژن: این هم بلیط و ویزا کانادا واسه دوتامون. پس فردا پروازه .اونجا هم میتونی فعالیتهای اجتماعی تو ادامه بدی( دستش را مشت می کند و به بالا می برد) اونجا آزادی هست ، عدالت هست ، چه میدونم برابری هست...

منیژه: ببین بیژن من بعد از مدت ها احساس مفید بودن می کنم این که می تونم کاری برای مردم این ممکلت انجام بدم. این حرکت ها خیلی مفیدن برای رسیدن به آزادی ، برابری و عدالت...

بیژن حرفش را قطع می کند.

بیژن: من گوشم از این حرفا پره ، دانشگاه یادته ، چقدر گفتیم و به در بسته خوردیم ، منیژه، من دیگه خسته شدم دیگه نمی خوام وقتمو ، عمرمو تو این سرزمین مادری هدر بدم.

منیژه سکوت میکند.

بیژن سیگار دیگری روشن می کند. یکی از مشتریان کافه اعتراض می کند که چرا موسیقی پخش نمی کنند.

صاحب کافه به او می گوید: فردا وفاته.

کات.

روز- داخلی- توی تاکسی

صدای هواپیما روی صحنه شنیده می شود. منیژه تو تاکسی نشسته و سرش را به پنجره تکیه داده است و بیرون را نگاه می کند. رادیو روشن است.گوینده رادیو اعلام میکند:

براساس نظر كارشناسان و صاحب نظران ماده 23 و 25 لایحه حمایت از خانواده به منظور تحكیم بنیان خانواده حذف شد. مخبر كمیسیون قضائی مجلس گفت: كمیسیون امروز علاوه بر حذف موارد 23 و 25، ماده 53 را نیز اصلاح كرد …

منیژه با شنیدن این خبر تکانی می خورد.

منیژه: آقای راننده گاندی ، خیابان گاندی.

کات.

روز- داخلی- ادامه

تاکسی به ساختمان انجمن رویای سبز نزدیک می شود. جلوی در ورودی اتومبیل و مینی بوس پلیس ایستاده است. منیژه قصد دارد از ماشین پیاده شود که تعدادی پلیس چند مرد و زن را دست بسته وارد مینی بوس می کنند. منیژه دوباره به داخل ماشین بر می گردد و ماشین از آنجا دور می شود. منیژه از شیشه عقب در ورودی انجمن را نگاه می کند.

کات.

روز- داخلی- ادامه

تاکسی پشت چراغ قرمز ایستاده است. منیژه از پسرک روزنامه فروش روزنامه می خرد. روی صفحه اول روزنامه تیتر زده شده است:

دستور لغو اعدام افراد زیر ۱۸ سال در ایران صادر شد...

صدای دختر بچه ای روی صحنه شنیده می شود که ترانه می خواند و همزمان چراغ سبز می شود.

میگن خلیج فارس ما

هر جا که باشه وطنه

هر قطره از خلیج فارس

خون تو رگهای منه

خزرهمه وجودمه

قلبمه ، تار و پودمه

یار دبستانی من

سرودمه ، سرودمه

ای سرزمین مادری

ازهمه دنیا بهتری

وقت غریب فاجعه

عشقی و نور و باوری

شعرهزار ساله تو

صعود ذهن آدما

منشور کورش کبیر

حق داده به ندادها

تو خاک سر سبز شمال

شالی می کاره شالی کار

بندرهمیشه شرجیه

کشتی می آد قطار قطار

ایران عزیز مادره

با تیر آرش موندگار

سرچشمه یزدان پاک

در فکر مردم برقرار

 

آینه ی خوشرنگ من

جانان من ایمان من

خواب من و رویای من

ایران من ایران من.

 

*دل ترانه: از طریق وبلاگ نویس هوشیاری( لاله حسن پور) موضوع را باخبر می شوم: لغوقریب الوقوع اعدام افراد زیر 18 و ترانه ام شکل می گیرد. بی اختیار تصویر پدر معنوی ام ماهاتما گاندی بزرگ جلوی چشمهایم نمایان می شود. سلام می کنم و او به من لبخند می زند.

 * ماهنامه فرهنگی و هنری ارژنگ( پس از توقیف ماهنامه هفت) منتشر شد.

 

                                                                                     محمد امین عابدین

                                                                                                                       آبان ۸۷

 

 

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 11:17 |