پاره آجربی جان
به من یاد داد
می شود جهان را جور دیگری دید
سالهاست عاشق پرستاری هستم
که سرم را بخیه زد.
محمد امین عابدین
مهر ۸۷
پاره آجربی جان
به من یاد داد
می شود جهان را جور دیگری دید
سالهاست عاشق پرستاری هستم
که سرم را بخیه زد.
محمد امین عابدین
مهر ۸۷
*چهارمین ترانه
*به کودکان فردای جهان
مادران خود فروش
بچه های بی غذا
پدران خون جگر
آدما ازهم جدا
از همه خسته شدن
حتی از دست خدا
همه به فکر خودشون
کاری با هم ندارن
توی باغچه دلا
تیغ نفرت می کارن
انگار از هم دور شدن
وصله ناجور شدن
چراغای خونه شون
بدجوری بی نور شدن
این جهان منه که واسه تو تصویر می کنم
دیگه فرصت ندارم خوابامو تعبیر بکنم
عکس بی قاب گوگوش
لحظه ها تفنگ به دوش
واسه مرگ عاطفه
رختی ازعزا بپوش
هفته ها خاکستری
پشت هم بی خبری
دخترهمسایه مون
خودشو دارزده با یه روسری
کوچه های شهر ما
تاریک و سرد و سیاه
تیتر روزنامه شده
مر گ یک مرد گدا
این جهان منه که واسه تو تصویر می کنم
دیگه فرصت ندارم خوابامو تعبیر بکنم...
*دل ترانه: برای یک ماموریت اداری به شهر تاریخی شوشتر آمده ام ، شب درمهمانسرا تصاویر عجیب و غریبی در ذهنم رژه می روند حالا باید این کابوسهای اجباری را به ترانه تبدیل کنم ، کاغذ دارم و قلم ندارم هیجان زده به دنبال نداشته ام ، می گردم و می یابم ، در نیمه های ترانه برق قطع می شود ، آری سال ۸۷ سال خشکسالی و بدبیاری است ، بالاخره این تلفن همراه منفوربه دادم می رسد ، نور تلفن همراه و ادامه ترانه...
* روز جهانی کودک گرامی باد.
به رهایی بگو آره...
ترانه رهایی سروده بی بدیل ایرج جنتی عطایی به ما می آموزد که به چیزهایی باید نه و به چه چیزهایی باید آری بگوییم. اینجا درست جایی است که رسالت ترانه نویس حرفه ای به عنوان یک هنرمند متعهد نمایان می شود .هنرمند متعهد هنرمندی است که با درک به موقع و دقیق شرایط اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی حاکم بر جامعه اش به تحلیل درست و منطقی از وضعیت محیط پیرامونش دست یابد و این تجربه گرانبهایش را در اختیار مخاطب هنرش بگذارد. ایرج جنتی عطایی در چنین جایگاهی است که دست به خلق ترانه هایش می زند. ترانه هایی که کوله باری از آرمانها و رویاها ی انسانی و جهانی را با خودش به دوش می کشد. او از نسلی است که فقدان فضای باز سیاسی و اجتماعی را دیده و لمس کرده است و به این دلیل خجالت آور به تبعید ناخواسته از سرزمین مادری اش تن داده است. به راستی چه کسی بهتر از او می تواند تا به سنگسار و زندان روح و جان دگر اندیشان و آزادی خواهان واکنش نشان دهد.فرم و محتوای ترانه ما را با این چالش اساسی روبرو می کند که چرا در مقابل اعمال زشت و بدبویی که از سوی سیاه پوشان و دد منشان سر میزند سکوت می کنیم و لب به اعتراض نمی گشائیم زیرا که اعتراض جزء لاینفک جوهر وجودی هر انسان هوشیار و دانایی است که دغدغه های انسان محور و بشر دوستانه دارد.ترانه سرا در شاه بیت ترانه اش ما را به گذشتن از ترس و دلهره ترغیب و تشویق می کند و معتقد است که همین عوامل هستند که ما را از رسیدن به سرزمین سرسبز رهایی و آزادی محروم می کنند.ایرج جنتی عطایی به ما می گوید که با قلب ترانه اش هم آواز و هم صدا بشویم تا به شکفتن و تازه شدن و جهان زیباتری برسیم. او همچون معلمی مهربان دست ما را می گیرد و تصاویر تلخ و تکان دهنده ای از واقعیت تحریف شده پیرامونمان را در برابر ما قرار میدهد و برای تحمل این تصاویر راه حل های گوناگونی را به ما عرضه می کند. اگر در پایان ترانه ، ما به این باور رسیده باشیم که تاریکی وظلمت رفتنی است و سپیدی و روشنی ماندگار خواهد بود ترانه کار خودش که همانا آگاهی دادن و تلنگر زدن است به خوبی انجام داده است.
*بگو نه! به خط کشيدن رو پرِ پرواز رويا
بگو نه! به سنگ پروندن به قناري به شقايق
به سياه کردن آينه به قفس کردن مهتاب
بگو نه! به سنگسار دوتا پروانهي عاشق
رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!
بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره!
بگو آره که جهان زيبا شه !
بگو آره به ترانه
بگو آره به شکفتن
بگو نه! به رمز و راز و
به اشاره ها بگو نه!
تو به اين نو شدن از نو
بگو آره بگو آره
به دوباره دلسپردن
به دوبارهها بگو نه!
رد شو از ترس و به سايه بگو نه!
بگو نه! که کوچه گلبارون شه
به سکوت و شب بگو نه!
بگو نه که عاشقي آسون شه!
بگو آره!
به ستاره
بذار از صدات يخ شب واشه
به رهايي بگو آره
بگو آره که جهان زيبا شه !
*ترانه رهایی سروده ایرج جنتی عطائی که با صدای ابی در آلبوم حسرت پرواز اجرا شد.
محمد امین عابدین
مهر ۸۷
*هجدهمین ترانه
وقتی که تو نباشی
شعرامو غم می گیره
آواز خون عاشق
تو جشن شب می میره
وقتی که تو نباشی
ترانه، خون می باره
تنگ بی ماهی من
از غصه کم میاره
وقتی که تو نباشی
ازمرگ کلافه می شم
انگار یه زخم بدخیم
تیشه زده به ریشه م
وقتی که تو نباشی
همسایه ها غریبن
با خنده های مرموز
ذهنمو می فریبن
قلم های کاغذی
مخلوق بی سایه ام
افرا درخت تنها
هنوزم ایستاده ام
وقتی که تو نباشی
شبهای روشنم نیست
صندوق مخفی من
نیمه ی حاضرم کیست؟
وقتی که تو نباشی
ماماتی خواب نداره
ماه تی تی یه تو قصه
شب تا سحر بیداره
وقتی که تو نباشی
معلقم ، در هوام
آسمان غرق ستاره
رویاییه ناتمام
وقتی که تو نباشی
خسته ام و ناخوانا
پیا مبری دیوانه
یا تک سواری تنها
قلم های کاغذی
مخلوق بی سایه ام
افرا درخت تنها
هنوزم ایستاده ام.
* دل ترانه : به دوستی می نویسم اگر ننویسد دق می کنیم چرا که یقین دارم که در آفرینش ز یک گوهر یم و بس و با این باور به پیوندهای همیشگی شب های روشن می رسم. در مسیر پر رمز و راز تنگ بی ماهی تا افرا به سوته دلان و دل شدگان عزیزی سر می زنم و ترانه ام را با تکه تکه های وجود پر برکتشان می سازم و می سازم و این چنین با سختی ها می سوزم و می سازم...
محمد امین عابدین
شهریور ۸۷
*با دوربین بنویس...
پرویز جاهد: گزارشی که از روز ۲۸مرداد ۱۳۳۲ به صورت خاطره از شما منتشر شده خیلی سینمایی و تصویری است . آیا ازاین حوادث فیلم هم گرفتید؟
ابراهیم گلستان: من خبرنگار تلویزیون بودم و برای تلویزیون NBC و CBS فیلم بر می داشتم. اصلا به این جهت آن جا بودم.
پرویز جاهد: شما در آن گزارش نوشتید که به طرف اداره ی شیلات می رفتید و دوربین ۱۶ میلی متری هم همراهتان بود . با آن فیلم ها چه کردید؟
ابراهیم گلستان: آن فیلم ها مال من نبود . من خبرنگار بودم و آن فیلم ها را فورا برای تلویزیون می فرستادم.آن ها خودشان ادیت می کردند.
پرویز جاهد: فیلم هایی که از مصدق گرفتید چطور؟
ابراهیم گلستان : آن ها هم مال تلویزیون بود. فقط یک بار از آن ها خواستم که یک نسخه از فیلم های مربوط به روز ۲۸ مرداد را برایم بفرستند که فرستادند اما خیلی درهم برهم بود. مقداری اش outtake بود مقداری مصرف شده بود و فکر می کنم هنوز هم در تهران در میان اثاثیه ی من باشد. البته اگر خرابش نکرده باشند. اتفاقا یک تکه از این فیلم ها مربوط به آیت الله کاشانی بود که رفتم خانه اش ازش فیلم برداری کردم. رفت سر حوض وضو بگیرد، آب را تو دهنش کرد ، مزه مزه کرد ، تف کرد ، وضو گرفت و آمد نماز بخواند و من فیلم گرفتم. بعد گفت: خوب شد آقا. گفتم خوب شد اما ای کاش این غروب آفتاب و این برگ ها که خیلی قشنگ اند توی عکس می افتاد. گفت چه کار باید بکنی توی عکس بیفتد؟ گفتم آخه نمیشه برای این که شما رو به قبله دارید نماز می خوانید. گفت پدر جان تو به من بگو که کدام سمت نماز بخوانم ، من می خوانم. تو چه کار قبله داری . بعد ایستاد پشت به قبله نماز خوند. پشت به قبله هم کاملا نبود ، با یک زاویه ۹۰درجه بود ، این تصاویر توی آن ها بود. این تکه میان آن ها که برایم فرستادند بود.
محمد امین عابدین
شهریور ۸۷
*تکه ای از کتاب بسیار خواندنی و جذاب نوشتن با دوربین رو دررو با ابراهیم گلستان/ پرویز جاهد/انتشارات اختران.