هر روزم سینما است(۲)
شب- داخلی- هال خانه
صدای زنگ تلفن فضای خانه را پر کرده است. مرد جوان گوشی را بر میدارد.
مرد جوان: بله
صدای پشت تلفن: امشب بهش زنگ بزن . قرار بذار برای فردا . برو دنبالش. خودت بهش مسیر بده. خلاصش کن برای همیشه.این عین جمله آقاس.
صدای بوق ممتد تلفن شنیده می شود.
تصویر فید قرمز می شود.
روز- خارجی- توی ماشین
صدای مجری رادیو :در ادامه مایکل ترتیب کشتن سران سایر خانوادهها را میدهد. روکو لامپونه ، فیلیگ تاتاگیا را ترور میکند. آل نری،امیلیو برازینی را میکشد. پیتر کلمنزا به ویکتور استراسی شلیک میکند. ویلی ویسی،کارمین کونوئه را به قتل میرساند. در همین خلال، مو گرین هم درلاس وگاس کشته میشود. این لحظههای نفسگیر آدمکشی بوسیله تدوین موازی با صحنه شرکت مایکل در مراسم مذهبی تعمید همزمان شده است. وقتی که تسیو و تام هاگن آماده ترک جلسه میشوند بارزینی، از افراد هاگن، تسیو را محاصره میکند و او را به داخل ماشین خود میآورد. او دیگر هرگز دیده نمیشود. تسیو میگوید: به مایک بگو که این فقط یک تجارت بود.
زن جوان: دیشب تا صبح بیدار بودم به این فکر می کردم چطور بالاخره تصمیم گرفتی منو ببینی.
مرد جوان سکوت می کند.
زن جوان: حالا کجا می ریم.
مرد جوان: بهت میگم.
صدای مجری رادیو: کمی بعد، به دنبال ردیابی قتل سانی، مایکل به کارلو میرسد و آنقدر دنبال کار را میگیرد که او به نقشش در قتل اقرار می کند. پیشنهاد میشود که کارلو به لاس وگاس تبعید شود.
مرد جوان: جریانت با آقا چیه؟
زن جوان: باید بگم.
مرد جوان به چشمهای او خیره می شود و لبخند می زند.
مرد جوان از داشبورت ماشین یک پاکت سیگار مارلبرو بیرون می کشد.
مرد جوان: سیگار؟
زن جوان: روشن کن ولی خودت خوب میدونی من عاشق سیگار مورم.
مرد جوان دو نخ سیگار باهم روشن می کند و یک نخ به زن تعارف می کند.
مردجوان: حتما می گی.
زن جوان: فقط بهش گفتم دیگه نمی خوام با اون زندگی کنم. حالم ازش به هم می خوره.دیگه نمی خوام تو بغلش بخوابم. دیگه نمی خوام براش برقصم. دیگه نمی خوام ازش پول بگیرم.
مرد جوان پک عمیقی به سیگارش می زند.
مرد جوان: خوب اون چی گفت؟
زن جوان: گفت مگه پای کسی در میونه؟
مرد جوان: تو چی گفتی؟
زن جوان: گفتم آره.
مرد جوان: کی؟
زن جوان: تو
مرد سیگارش را از شیشه ماشین بیرون می اندازد وناخودآگاه صدای رادیو را زیاد می کند.
صدای مجری رادیو : ولی در ماشین توسط کلمنزا خفه می شود. در انتهای فیلم کی دوست دختر سابق مایکل میبیند که کلمنزا و روکو به مایکل ادای احترام میکنند دستش را میبوسند و او را «دون کورلئونه» خطاب میکنند. در به روی او بسته میشود و این در حالی است که مایکل دقیقا همانی شده که پدرش نمیخواست: پدرخوانده
مر جوان: این ماشین توئه سوارش شدیم؟
زن جوان: آره کادو روز تولدمه اون بهم داد. حتما یادت مونده. خودت از کمپانی آوردیش.
زن از توی کیفش یک شاخه گل سرخ در می آورد و جلوی شیشه می گذارد.
مرد جوان: هنوز نگرش داشتی؟
زن جوان: آره هر چند پلاستیکیه ، درست مثه قلبت.
مرد جوان: اون موقع من نوجوون بودم ، آدم ...
زن جوان توی حرفش می پرد.
زن جوان: یک نخ دیگه برام روشن کن.
از شهر دور شده اند و خورشید غروب کرده است. مرد جوان پایش را روی ترمز فشار میدهد و ماشین کنار جاده می ایستد.
تصویر فید سفید می شود.
شب- داخلی- اتاق خواب
مرد جوان روی تختخواب دراز کشیده است. تلفن زنگ می زند. دوربین آرام آرام به سمت میز کنار تختخواب می رود. روی میز یک کلت کمری قراردارد که یک شاخه گل سرخ توی لوله آن جا گرفته است. تلفن روی پیغام گیرمی افتد.
صدای زن جوان: امشب سر ساعت ۹جلوی در سینما منتظرتم.
تصویر فید آبی می شود.
* استاد تورج نگهبان مرد بزرگ عرصه فرهنگ و هنر سرزمینمان در خاک غربت درگذشت.
محمد امین عابدین
مرداد۸۷



.jpg)