تبليغاتX
شب‌های روشن

سربازهای جمعه

به عزیز که از او رفاقت آموختم.

 

مادرم همیشه سعی می کرد احساسش را در مورد فرزندانش کمتر بروز بدهد بر عکس پدرم که بغل بغل علاقه اش را به ما نشان می داد آن روزی که بنده به عنوان پسر ارشد خانواده به خدمت مقدس سربازی رهسپار می شدم پدربزرگ از نوع مادری اش هم منزل ما بود و دلیل این حضور هم اعزام نوه بزرگ خانواده به این خدمت مقدس بود. مادرم آن روزخیلی نگران و مضطرب بود و ساکم را پر کرده بود  از انواع و اقسام خوراکی های مقوی مانند خرما ، عسل ، گردو ، ... پدر سر تازه از ته تراشیده ام را بوسید و  از زیر قرآنی که در دستهای مادر بود رد شدم  . سوار ماشین که شدم اشکهای مادرم را از پشت شیشه ماشین دیدم که قطره قطره بر روی گونه هایش جاری بود.  بهار سال 1381 بود و تازه از سفر تخت جمشید بر گشته بودم با خودم عهد کرده بودم قبل از سربازی به تخت جمشید سر بزنم وبا اقوام و اجداد آریایی ام خداحافظی کنم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 14:3 |

چه کسی با کفش‌های چرمین رویا می‌بافد؟

به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو. 

کریس دِبرگ آوازخوان- ترانه سرا‌ی ایرلندی تبار در ترانه‌ی « کفش های چرمین » از سفر به سرزمین آزادی سخن می‌گوید. او رخت مخصوص این سفر را به تن می‌کند و با رویای خوش‌رنگ زندگانی که در ذهنش نقش بسته است چمدان به دست ، قلب و روحش را که خواهان آزادی نوع بشر است به انسان‌های دیگر که قبل از او به سوی این سرزمین رویایی حرکت کرده اند، پیوند می‌زند . آن‌هایی که طی سال‌ها و قرن‌ها نبرد و مبارزه راه را برای او و دیگران هموار کرده اند و حالا شاید حتی اسمی از آن‌ها هم باقی نمانده است. آواز خوان- ترانه سرا به هیچ وجه انسان تک بعدی وسطحی نگری نیست ، به من و تو و هزاران انسان دیگر که در آینده به کارزار حیات پای می‌گذارند می‌اندیشد ، او به ما از سختی‌ها و مصائب این سفر می‌گوید ، از تنها ماندن‌ها،ناامید شدن‌ها و خستگی‌ها و این که این‌ها نباید مارا پژمرده و سرخورده کند ، ما باید دل زنده و استوار در راه رسیدن به مقصد نهایی که همانا  کشف حقیقت آزادی است گام برداریم تا این گوهر گرانمایه را با تمامی وجودمان لمس کنیم و به فرد فرد اعضاء جامعه‌ی انسانی از هرقوم و نژادی  پیشکش کنیم و این که یادمان باشد در این جهان محنت زده و پر تناقض هیچ چیزی به آسانی به بار نمی‌نشیند و فتح سایه‌گاه امنیت و رفاه فقط به همت  والای ما انسان‌های این جهانی محقق خواهد شد. چیزی که دور از دسترس نیست دستیابی به سرچشمه‌ی نور و روشنی و نفس کشیدن در  هوای تازه‌ی اعتماد و اتحاد است و  زمانی فرا خواهد رسید که ذره ذره های زمین و آسمان دست به دست هم می‌دهند تا ما را به رویایمان برسانند وآنجاست که رخوت و تنهایی رنگ می‌بازد و اندیشه مشترکمان به جایش گل می‌دهد و  تا همیشه میراث مشترک بشریت خواهد شد.

 

Leater on my shoes*

کفش های چرمین

 

Ive got leather on my shoes and Ive got a dream to live

کفش‌های چرمین به پا کرده ام و رویایی برای زیستن دارم

There is nothing left to lose so I am going

دیگر چیزی برای باختن نمانده ، این است که دارم می‌روم

Ive got a suitcase here on my hand and Ive got hungry heart

چمدانی در دست دارم و قلبی گرسنه

And Iam going to join the millions there before me

 و دارم می‌روم تا به میلیون‌ها نفری که پیش از من به آنجا رسیده اند ، بپیوندم

Out on freedom road

به راه آزادی

No one s coming to my door and my friend have gone

هیچ‌کس به خانه‌ام نمی‌آید و  تمامی دوستانم رفته‌اند

There is no work here anymore it is deserted.

اینجا دیگر کاری نمانده است ، پرنده هم پر نمی‌زند

And though I now hate to leave from this land that I love

و با این که می‌دانم متنفرم که سرزمینی را که دوستش دارم ترک کنم

There is new tomorrow waiting

آن‌جا آینده یی در انتظار تو است در راه آزادی

Yes It is shining on the freedom roads on the freedom roads

آری آینده یی که در راه آزادی می‌درخشد

Oh sometime it is going to be lonely some times it will be sad  

آه ، در این راه گاه تنها می‌مانی ، گاه غمناک می‌شوی

But Ive got to help on going

ولی باید به رفتن ادامه دهم

Until I hold that promised land in the palm of my hand

تا سرزمین موعود را در میان دست‌هایم بگیرم

Nothing ventured nothing gained or won without a hard fight

هیچ چیز  بی مخاطره نیست ، هیچ  پیروزی و بهره ای بدون تلاشی سخت به دست نمی‌آید

We would never reach the sun without trying

ما هرگز بدون تلاش به خورشید نمی‌رسیم

Out in the srarry night

وقتی در شب پر ستاره

And when we re a million miles from home

میلیون‌ها فرسنگ دور از خانه‌ایم

We will see we are not alone

می‌بینیم که تنها نیستیم

In the heavens out on the freedom road

در آسمان‌ها ، آن‌جا در راه آزادی

Out on freedom road

آن‌جا در راه آزادی

Out of on freedom road

آن‌جا درراه آزادی

Out of freedom road

آن‌جا در راه آزادی

*- ترانه های کریس دبرگ ، ترجمه‌ی پیام نیکدست و فرهاد فرهمند پور ، ویراستار م.آزاد، تهران، نشر ثالث

                                                                              محمد امین عابدین

                                                                                                     فروردین ۸۶

 

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 10:26 |

برای تاج طلا جهان زاده:

 

صبح که از خانه بیرون رفتم

مادر بزرگ را بوسیدم

شب که برگشتم

پدر سیاه پوشیده بود.

 

 

                                                                                       محمد امین عابدین

                                                                                               آبان ۸۶

 

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 10:12 |