چه کسی با کفشهای چرمین رویا میبافد؟
به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو.
کریس دِبرگ آوازخوان- ترانه سرای ایرلندی تبار در ترانهی « کفش های چرمین » از سفر به سرزمین آزادی سخن میگوید. او رخت مخصوص این سفر را به تن میکند و با رویای خوشرنگ زندگانی که در ذهنش نقش بسته است چمدان به دست ، قلب و روحش را که خواهان آزادی نوع بشر است به انسانهای دیگر که قبل از او به سوی این سرزمین رویایی حرکت کرده اند، پیوند میزند . آنهایی که طی سالها و قرنها نبرد و مبارزه راه را برای او و دیگران هموار کرده اند و حالا شاید حتی اسمی از آنها هم باقی نمانده است. آواز خوان- ترانه سرا به هیچ وجه انسان تک بعدی وسطحی نگری نیست ، به من و تو و هزاران انسان دیگر که در آینده به کارزار حیات پای میگذارند میاندیشد ، او به ما از سختیها و مصائب این سفر میگوید ، از تنها ماندنها،ناامید شدنها و خستگیها و این که اینها نباید مارا پژمرده و سرخورده کند ، ما باید دل زنده و استوار در راه رسیدن به مقصد نهایی که همانا کشف حقیقت آزادی است گام برداریم تا این گوهر گرانمایه را با تمامی وجودمان لمس کنیم و به فرد فرد اعضاء جامعهی انسانی از هرقوم و نژادی پیشکش کنیم و این که یادمان باشد در این جهان محنت زده و پر تناقض هیچ چیزی به آسانی به بار نمینشیند و فتح سایهگاه امنیت و رفاه فقط به همت والای ما انسانهای این جهانی محقق خواهد شد. چیزی که دور از دسترس نیست دستیابی به سرچشمهی نور و روشنی و نفس کشیدن در هوای تازهی اعتماد و اتحاد است و زمانی فرا خواهد رسید که ذره ذره های زمین و آسمان دست به دست هم میدهند تا ما را به رویایمان برسانند وآنجاست که رخوت و تنهایی رنگ میبازد و اندیشه مشترکمان به جایش گل میدهد و تا همیشه میراث مشترک بشریت خواهد شد.
Leater on my shoes*
کفش های چرمین
Ive got leather on my shoes and Ive got a dream to live
کفشهای چرمین به پا کرده ام و رویایی برای زیستن دارم
There is nothing left to lose so I am going
دیگر چیزی برای باختن نمانده ، این است که دارم میروم
Ive got a suitcase here on my hand and Ive got hungry heart
چمدانی در دست دارم و قلبی گرسنه
And Iam going to join the millions there before me
و دارم میروم تا به میلیونها نفری که پیش از من به آنجا رسیده اند ، بپیوندم
Out on freedom road
به راه آزادی
No one s coming to my door and my friend have gone
هیچکس به خانهام نمیآید و تمامی دوستانم رفتهاند
There is no work here anymore it is deserted.
اینجا دیگر کاری نمانده است ، پرنده هم پر نمیزند
And though I now hate to leave from this land that I love
و با این که میدانم متنفرم که سرزمینی را که دوستش دارم ترک کنم
There is new tomorrow waiting
آنجا آینده یی در انتظار تو است در راه آزادی
Yes It is shining on the freedom roads on the freedom roads
آری آینده یی که در راه آزادی میدرخشد
Oh sometime it is going to be lonely some times it will be sad
آه ، در این راه گاه تنها میمانی ، گاه غمناک میشوی
But Ive got to help on going
ولی باید به رفتن ادامه دهم
Until I hold that promised land in the palm of my hand
تا سرزمین موعود را در میان دستهایم بگیرم
Nothing ventured nothing gained or won without a hard fight
هیچ چیز بی مخاطره نیست ، هیچ پیروزی و بهره ای بدون تلاشی سخت به دست نمیآید
We would never reach the sun without trying
ما هرگز بدون تلاش به خورشید نمیرسیم
Out in the srarry night
وقتی در شب پر ستاره
And when we re a million miles from home
میلیونها فرسنگ دور از خانهایم
We will see we are not alone
میبینیم که تنها نیستیم
In the heavens out on the freedom road
در آسمانها ، آنجا در راه آزادی
Out on freedom road
آنجا در راه آزادی
Out of on freedom road
آنجا درراه آزادی
Out of freedom road
آنجا در راه آزادی
*- ترانه های کریس دبرگ ، ترجمهی پیام نیکدست و فرهاد فرهمند پور ، ویراستار م.آزاد، تهران، نشر ثالث
محمد امین عابدین
فروردین ۸۶
+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت
10:26 |