ای ایران ای مرز پر گهر...
خبر تاثر برانگیز تغییر نام خلیج همیشگی فارس به خلیج عربی در google earth و اعتراض سراسری ایرانیان به این وضعیت از طریق این آدرس: www.petitiononline.com/sos 02082 ودرخواست من از آورنده خبر برای نوشتن احساسش در باب این خبر و روایت عاشقانه اواز ایران زیبا.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
محمد امین عزیز این متن را به اصرار تو در این فرصت کم نوشتم. اگر قلم زیبایی ندارم مرا ببخش.
ایران عزیز
سلام
حالت را نمی پرسم، چرا که می دانم این روزها چه میکشی، از دست دوستانت، فرزندانت، همسایگانت و غریبه ها.
زخمهای تازه ای بر بدنت وارد شده است. زخمهایی بر نشان زخمهای قدیمی. زخمهایی که شاید بیش از عداوت دشمنانت، نشان از تنبلی و عدم تعهد فرزندانت است.
ای ایران. ای محبوبم
مرا ببخش. مرا و دیگر فرزندانت را که نتوانستیم محبت های تو را جبران کنیم. تویی که ما را در دامان پاکت پرورش دادی. تویی که شیره جانت را به ما بخشیدی. تویی که میراثت را به ما ارزانی داشته ای. تویی که افتخاراتت را نصیب ما کردی. تویی که . . .
اما من چه بگویم؟ جوابی جز شرمندگی ندارم. من و خواهر و برادرانم نتوانسته ایم آنچنان که شایسته توست، زحماتت را جبران کنیم. خواهران و برادرانی که از هم دور افتاده ایم، بعضی هایمان به کار خویش سرگرم شده ایم، بعضی دیگر با زنجیر سخن ناپاکان، اسیر دنیایی وهم آلود شده اند. کسانی را هم که تو پروردی و قدرت بخشیدی، امروز مایه شرم تو و ما گشته اند. رفتار آنان همچون مغولان گشته، که خود می دانند فقط چند صباحی زمام امور در دستشان است؛ پس قدر فرصت را دانسته و در حال جمع آوری غنائم بیشتر در این زمان هستند. (گرچه مغولان نیز پس از مدتی پرورش در دامن تو رو به سوی آبادانی و فرهنگ سازی آوردند. اما ...)
مرا ببخش که از گذشته یاد کردم. مرا ببخش اگر غم های گذشته و افتخارات دیرین را به یادت آوردم. می دانم که یادآوری گذشته ، در این زمان دردی را دوا نخواهد کرد. فقط افزودن غم هست بر غم ها.
ای ایران عزیز. ای دوست داشتنی ترین خطه دنیا (برای من).
از تو می خواهم به من فرصتی دهی؛ همچنین بینش، قدرت و همت تا در جهت سرافرازی، افتخار و شکوه آفرینی برای تو گام بردارم. (باشد که یزدان پاک نیز مرا در این راه یاری کند).
ای عزیزتر از جانم، ای محبوب دوست داشتنی، ای . . .
نمی دانم تو را به چه نامی بخوانم که همه احساس درونم رو به تو نشان دهم و آن کلمه لایق تو باشد.
ای جان من، روان من، روح من، . . .
فکر می کردم حرفهای بیشتری برای گفتن داشته باشم اما حالا زمان تمام شده و من هنوز هیچ نگفته ام. به من فرصت انجام کارهایی را بده که برای تو باشد.
از تقصیراتم بگذر و مرا ببخش.
مرا ببخش.
مرا ببخش.
+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت
9:33 |